نوشته بود از چیزی که انتظارشو نداره و یهو را می افته می ترسه.:))
من از خط چینی جاپنی و کره ای می ترسم.
آی من بترکونم این فولدر رو ..........
یادش بخیر .امتحانای نهاییو که میدادیم کتابامونو ریز ریز می کردیم و مث یه شهروند نمونه تو جوب آب می ریختیم.
پ ن بی ربط: اسم درایو مربوط به من توی کامپیوتر خونه روگذاشتم"پسرعمه زا" .دقیقا به همون مناسبت که اسم مموری کارت گوشیم که از داداشم دزدیدم"نلسون" ئه!
:)
دیروز رفته بودم دانشگاه تا همینا رو بفهمم.اه چقد خودمو عذاب دادم.استاد انقد سرشو شولوغ بود که یادش نبود اصن چی گفتم من.منو پیچوندو این دقیقا چیزی بود که من در ساعت دوازده ظهر بهش احتیاج داشتم تا بیام خونه و بخابم.
بعد بچه های سال پایینی و دیدم که مث مرغ سر کنده بال بال میزدن واسه انخاب واحدو کلی تجدید خاطره شد برام.گویا یه مسخره بازی جدیدم در آورده بودن اینکه تنظیم رو کرده بودن دو واحد(خب مهمه:دی) و یه سری مسخره بازی دیگه تو واحدا که اصلا حوصله م نداشتم بشنوم.هم دوره ایم پرسید چیزی تونستی برداری؟ در یک آن هم شرمنده شدم هم مفتخر آخر با یه لحنی که خیلی سعی کردم از تبختر **خالی باشه گفتم من تموم شدم دیگه.خدافظی ای کرد و رفت.
یه چن تا "تو خجالت نمی کشی " و "شیرینی بده" هم شنیدم:)
شیرینی.بخدا یادم نی موقعی که دانشگا قبول شدم خونواده چه شیرینی ای بم داد.آه بذا یادم اومد: هیچی!
حالا باز برا خواهره یه ساعت سواچ آبی و سبز خریده بودن داره می ره شهر غریب.بعد انگار تازه یادم اومده باشه.ا من هیچی نگرفتم به پاس اینهمه درس خوندنم.بعد دیدم دیگه سر شدم.مث اونموقه که همکلاسیم میگف روز دختر یه عطر ورساچی مشکی از باباش کادو گرفته و منتظر بود منم بگم من چی گرفتم.
بعد پاشدم اومدم خونه و آره قشنگ دو سه ساعت رو در بی خبری گذروندم.
mi pato
به کسی که رنگ چشمانش و گرمای وجودش حسرتم شد
ش.الف
توضیح :اولٍ "استخوان های دوس داشتنی "و اینکه همیشه عاشق این "تقدیم به"ها هستم.