من واقعیتا رو دوست دارم.برای همین نمی تونم یه رمان عاشقانه ای رو که توش پسره نیم ساعت سخنرانی می کنه تحمل کنم.نمی تونم بخونم تعریف میکنه چه جوری از اول اصن عاشق خانوم شده.چونکه همش زاییده خیالات خانوم نویسندس.پسرا غرور دارن.همه دارن اصن.منم دارم.

اصن اینکه با رفتارش بفهمونه که قشگتره! نه؟

من واسه همین رمان همخونه رو دوس دارم.

همین الان فهمیدم.من نمی تونم یه روزی یهو دیگه اینی که هستم نباشم.زندگی آدم خود به خودی عوض نمی شه.نمی تونم هی حواله بدم به آینده با توسل به خداوند متعال

بعضیام می خندن که گریه نکنن.

بیشتر حالم ازین گرفته س که دوس داشتم یکی بود اینجا تا من "عزیزم" صداش کنم.خیلی وقتا فقط همین منو دیوونه می کنه.

با صد تا بوسه...

نمی دونم چه رازی تو آهنگ "عرروس مهتاب" فرامرز آصف هس که تا می شنوم دلم عروسی میخاد.ذوق می خاد.دوس داشتن میخاد.عشق و بوس و از این حرفا

dean

به موی بلند هم علاقه مند شدم.ینی بستگی به آقا ش داره.که آدم از اونجا بگه موهای بلند هم به آقایون می آد یا نه

مثلا همینsam winchester خودمون.که آدم اصن حظ می کنه به یال و کوپالش نگا کنه!

 

پ ن: من یه استراحتی کردم و سوپر نچرال رو دوباره ادامه دادم.دیدم دارم زیادی شولوغش می کنم.چه گیری داده بودم.نشستم به عنوان همون فیلم و سریال نگا کردم بش.:)

مثلا دختره می آد یه لباس یقه باز و تنگ می پوشه عشوه می آد و ذوق می کنه منم تو پیک نیک/افطاری فامیلی میرم پشت درخت موها مو میبندم انگاری م می دونم که می تونه منو ببینه و اصلا داره رد میشه از اونجا ولی خب مثلا اهمیت نمی دم.

دیدم به شدت علاقه مند به فیلم های ضایع خانوادگی ام.مثلا "فاصله ها" که شاهرخ استخری یا داش داد می زد سر عشقش یا  داش یکی رو میزد از سر غیرت.

اصن قند تو دل من آب می کنن.

از بچگی همیشه به کسی که تو فیلما می گف" (برو بیرون) میخام تنها باشم "حسودیم میشد.

واسه اینکه دلم خیلی میخاد تنها باشم این روزا.فقط خودم و خودم.