دس و دلم به نوشتن نمی ره اصن.

دوس دارم دفترخاطرات به جا مونده از سال کنکور و سال اول دانشگاهمو بخونم تا ببینم چطوری دووم می آوردم!

واللا

البته مهم نیست که نا آرومم و انگار دنبالم کذاشتن.درست میشه.بالاخره از جایی باس شورو کنم به نوشتن.بعد یواش یواش هر چی دل تنگم خواست بگم.

تو این مدته که وبلاگ نمی اومدم کلی برای خودم چرت و پرت نوشته م.یه بار هم بشون نگاه ننداختم.خودم به این نوشته ها می گم "نوار مغزی"! چون هر چی از ذهنم رد میشد رو در اون قالب ثبت می کردم.فشار رو کم می کرد.نه خیلی.اما کم می کرد.

الان باس عادت کنم دوباره به مفصل نوشتن.