اونوقت آدم دیگه چی از زندگیش میخواد؟
-phoebe:i love you too! HOW GREAT IS THAT!
HOW GREAT IS THAT
HOW GREAT IS THAT
HOW GREAT IS THAT
.........
-phoebe:i love you too! HOW GREAT IS THAT!
HOW GREAT IS THAT
HOW GREAT IS THAT
HOW GREAT IS THAT
.........
رندی: آره راس میگی.اونوقت منم مجبور نبودم شاهدش باشم!
سریال اسم من ارل ئه.سیزن اول
حالا شاید املای کلمه تولد رو اشتبا نوشته باشم.
سریال دویوس میدز(خدمتکارای بد یا منحرف) رو جدیدن میبینم.تازه از تنور درومده.ینی هر هفته یه قسمتش میاد.سیزن یکه هنو.انقده قشنگه... جذاب.و آموزنده خخخخخ.نه جدی گفتم.خدمتکارا همه اسپانیش زبانن.اما اصن شبیه تصوری که آدم از یه خدمتکار داره نیستن.کلی خوشتیپن و مثکه پول خوبیم میگیرن.صابخونه م آدم حسابشون می کنه.ینی باشون حرف میزنه حدقل.من که اینطوری فک نمی کردم.لهجه دارن خیلی بامززه. تو یه خونه یی هم یه خدمتکاری هس که میخواد خواننده شه اسمش کارمن ئه(روزالین سانچز که در اصل خواننده م هس) یه تقریبا خدمتکار همکارش هم هس که روس ئه.اسمش اودسا ئه(یه شهری تو روسیه) اینم لهجه شو دوس دارم.ینی تو صحنه هایی که اینا با هم حرف میزننا....
این بدبخت تو روسیه بالرین بوده.خیلی معروف و پر از هوادار.بدبخت از شانسش سرطان استخوان میگیره و مجبور میشن یه پاشو از زانو به پایین قط کنن.اونوقت پای مصنوعی میذاره و میاد آمریکا سرایدار یه خواننده جوون میشه.
توی خونه ی دیگه ماریسول که در اصل استاد ادبیات انگلیسیه تو دانشگاه در قالب یه خدمتکار وارد شده که سر از کار همسایه دربیاره چون خدمتکارشون توی یه مهمونی به قتل رسیده و پسر اونو که همونجا کار میکرده به همین خاطر بازداشت کردن و اون میخاد بیگناهیشو ثابت کنه.
توی خونه دیگه دو تا خدمتکار مادر و دختر هستن زویلا و والنتینا.دختره عاشق پسر صابخونه ساز بچگی. مامانه هم قار بوده زن برادر خانوم صابخونه که تا حالا شیش تا شوهر داشته باشه اما قسمت نشده.
تو خونه ی دیگه یه آقا و خانوم بازیگر زندگی میکنن.زنه خیلی از مرده معروف تره.و جدیدن شوهرشو محل سگ هم نمیذاره.یه پسر یک ساله هم دارن.خدمتکار اینا رووزی هم داره پول جم میکنه که پسرشو بیاره آمریکا.رووزی با آقای صابخونه میریزه رو هم.
دارم آخرین روز بیست و دوسالگی رو میگذرونم.و از اینکه با روزای دیگه هیچ فرقی نداره تو ذوقم خورده.
رفتم وبلگ خنده های صورتی.آدرس هویج بنفشه.دختره رداشته وبد یه هویج بنفش بافته بود.تا یاد نگیرم ازین مدل بافتنی ها و عروسک بافتن و یاد بگیرم احساس بی هنری میکنم.
از بچگی هم فانتزیم بافتن جوراب و دسکش بود.دسکش با پنج تا انگشت.