شب سمور
خلاصه که بم خیلیسخ گذش.درتمام تحصیلم به ندرت همچین شبایی رو گذرونده بودم.ینی میدونستمم باس بخونم که نیفتم و سخت هم بود و بغض.میگرفتم میخابیدم...با توسل به خداوند متعال .یا می افتادم(مثلا معادلات ترم۵) یاآبرومندانه با ده پاس میشدم(جبر ۲) همین دو تا درس رو یادمه که خیلی اذیت شدم شب امتحان.چرا.یه اندیشه یک هم بود.چارشنبه ها کلله صب دانشکده حقوق داشتم.با یه استاد صدا قشنگ حرفای سیاسی داغون بزن.جزوه داشت اه.چاپسال شصت اونورا... خیلی سختم بود خوندنش.خوابم می اومد و از طرفیم افتادنم رو صدر در صد می دونستم و نمی فهمیدممش.آخر رضایت دادم برم بخابم.مگه خوابم میبرد؟ انقد قلبم تند میزد.میگفتم الان میمیرم....
دیشبم "شب سمور"بود.عالیترین تعبیری که ازشب امتحان خوندم.توهمشهری داستان خرداد ۱۳۹۱
:)
توضیح:(سمور یه حیوون درنده س که شبا و تو تاریکی میاد حیوونا رو پاره میکنه.با نامردی تمام و خون و خونریزی را میندازه و بعدشم میره.بی خود و بیجهت)