کره اسب لیسا
ان قدرررررررررررر خابم میاااااااااااااااااااد.به دلایل رنگ و وارنگ متنوعه که بیخابی می کشم.برعکس سالهای قبل درس هم قسمتی از این قضیه است.دیشب ساعت دو بامداد.با برقای روشن انگاری که زیر چلچراغ باشم و با چشای وق (غ) زده بسیار یاد کردم از هومر سیمپسون.گفتم چرا غصه بخورم.بجاش فک کنم چه موقعیت بامزه ای نه؟ روی تختم نشستما اما....
داستان بیخوابی هومر ازین قرار بود که به خاطر یه بی احتیاطی ای که کرد دل لیسا رو شیکوندو برا اینکه ببخشدش رفت چیزی که لیسا همیشه آرزوشو داشت رو با کالی قرض و قوله خرید براش.یه کره اسب خوشگل.گذاشتش تو رختخوابش تا صب سورپرایز بشه.
واسه اینکه قرض هاشو بده و در ضمن بتونن شیکم اسبه رو سیر کنن و هزینه نگهداریشو بدن سه شیفت کار میکرد داشت از بیخوابی میمرد و قیافش خیلی بامزه شده بود.بی رنگ شده بود و چشاش داش میزد بیرون.وقتی از شیفت سومش بر میگشت خونه نصفه شبی تو جاده پشت ماشین همش تخت خواب های بالدار میدید که می رقصن و می آن طرفش.خدایی بود که تصادف نکرد.اما تا پاش رسیذ تو رختخواب ساعتش زنگ زد.که باید آماد میشد و میرفت پیش مستر برنز.
خیلی یاد این وضع و حالش کردم دیشب....
پ ن: پونی یه رو پس دادن آخر.خود لیسا راضی شد.