دیروز نیوز فید من خیلی پربار بود.یکی از فرندها نامزد کرده بود.یکی عکس جدیدشو با شوهرش گذاشته بود و این یکی آخری که میخوام بگم که دیگه عالی.همیشه تو کتابا و فیلمایی که یه فضای دانشگاهی ور به تصویر می کشیدن آخرش یا وسطاش همکلاسیها با هم ازدواج میکردن.حالا همکلاسی هم نشد بالاخره از بچه های دانشگاه.ینی بالاخره بختشون تو دانشگاه پیدا میشد و بدون اینکه کتاب تابلو باشه بالاخره هر کودوم از دخترا با اصرار آخرش شوهر میکردن.
دیدم دو تا از بچه های سال پایینی محض-همونی که من اردیبهشت تولد پسره رفتم- با هم ازدواج کردن.البته ماهها قبل که فهمیده بودم با هم دوستن کلی تعجب کرده بودم.همیشه با هم بودن و لی خب خیلیای دیگه هم توی دانشکده و دانشگاه با هم بودن همیشه و این با هم بودن توی دانشکده مخصوصا هیچ معنی خاصی نداشت.بعد اینم که دختره خیلی محجوب بود و پسره انقد مث شلدن خاص بود به نظر نمی اومدتو این فاز ها باشه.
مبارکشون باشه.فقط وقتی تو کامنتها دیدم استاد هم تبریک گفته دلم خیلی یه جوری شد.دیدم این عجیب فانتزی من هم بوده.همیشه بوده.این دانشگاه که نشد. عب نداره(آزموده ایم در این شهر بخت خویش.نظورمم از بخت دقیقا همون بخت ئه) ایشاللا دانشگاه های دیگه.زور که نیست!
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 14:26 توسط
|