از روی جو.بله.جو.

یه چند تایی کتاباشو خوندم.در حقیقت دوتا کیمیا گراشو خوندم.تا جایی که یادمه .شاید بیشتر خونده باشم شایدم فقط کیمیاگر دومی رو خونده باشم:دی.داستان اینه که چارسال پیش که من تو چلچلی نوزده سالگی بودم کلاس زبان فرانسه میرفتم.یه پسری هم سرکلاس رو بروی من می نشست همیشه.قیافه و وجنات با نمکی داشت در کل و فقط برام جالب بود.اما مثل خر سیگار میکشید.همه ش در حال خنده و شوخی بود سر کلاس. بیست و پنج اینا بش می خورد چون یه نمه هم درشت بود.گرچه هیچوقت نگفت چند سالشه همش در مقابل سوال تو ا کل اژ(چن سالته؟) استاد جون به مسخر می گف ژ دیز ویت آن(هیژده سالمه!!) و از حرفشم بر نمی گشت.

 این سوالی بود که استاد از همه می پرسید چون درس جدیدمون بود.اما بازون خیلی مصرانه تر می پرسید همیشه.یهویی.اون موقه ها همه ش فکر میکردم خب خوشش اومده از پسره و میخواد ببینه به هم میخورن یا نه.آخه استاد یه دختر کوچولو موچولوی ناز و شیک و پیک بود که همیشه خدا هم ناخوناش درست شده بود.دانشگاه آزاد فرانسه خونده بود.ینی همسن میشدن با هم تقریبا.من که خوشم می اومد ازش خیلی.ماه بود ماه!

الان می گم برنده تنهاست رو .بعد از مدتی این پسره برا من جالب تر شد.ینی با یکی از دخترا خیلی سر کلاس می خندیدن  من دلم می خواست.میخواستم منم بامزه باشم.البته وقتی بیشتر دلم خواست که دیدم یکی از دخترا داره خودشو می کشه که بش نگاه کنه.فقط لحظاتی چند دلم خواست انقد مث ماست  و مظلوم سر جام نمی نشستم.اصن چون من ابروهامم بر نمی داشتم اون موقه استاد هی به من میگف جدی جدی تو ترم سه دانشگاهی؟

بعد یه دفه استاد سر کلاس چون اولین و آخرین رو درس داده بود هی داش به فرانسه می پرسید نمی دونم اولین فیلم فلانی چیه؟ اخرین کتاب فلانی چیه؟ آخرین کتاب پائولوکوئیلو چیه؟ بچه ها در این موارد همه نطق می کردن و من مداد به دس ساکت بودم.که دیدم یکی اسم یه کتابیو گف.اون نبود.من تو مجله دیده بودم اسم آخرین کتابش برنده تنهاست ئه.آقا گفتیم.یهو این پسره گف آها آره...آره...بعد انگار تازه منو دیده باشه کلی نگام کرد.متفکر!

باون روزی که ابروهامو برداشته بودم و کلی تغییر و اینا و با اون یه من آرایشی که دوستم تو صورتم نقاشی کشیده بود باش رفتم سر کلاس.تازه دیر هم رفتم.اصن چشاش روشن شد.دیگه تا بعد ها همه ش نیگام میکرد سر کلاس....عین این فیلمای ضایع.که مثلا هی استاد صداش می کنه این هی چش از من ور نمی داره.

البته با توجه به پپه بودن من و سیگاری بودن شازده این رابطه از حد همکلاسی بودن بدون سلام و علیک فراتر نرفت.

یادم افتاده میخام ببینم اصن چی هس کتابه:)))