معمولا اونایی که از دوران تحصیل بعضی دوستاشونو برا خودشون نگه میدارن دوستای دبیرستانشونو نگه میدارن.خب لابد چون نزدیکتره.منم با دبیرستانی هام و البته هم دانشگاهی هام ارتباط دارم هنوز.اما یکی از همکلاسیها(دقیقا چیزی بیش از همکلاسی نبود) رو توی خیابون دیدم همون ترم اول دانشگاه که حالم بود بود.اوج همین وسواس مسخره م که البته نتیجه ش همانا چیزی جز درس نخوندن مطلق نبود.خلاصه سلام و علیک و کجا میخونی و... مث من ریاضی میخوند.اما شریف.این دختر همیشه ی همیشه معدلش بیست بود اما الان به عینه میدیدم که کرک و پرش ریخته و داره می ناله.من شورو کردم به نالیدن.که با قاطعیت گفت که تو همیشه درست از من بهتر بود.حالا هی بیا بگو نه بابا چی میگی؟ حرفشو تکرار می کرد و اضافه م میکرد که من یادمه قشنگ!
میخواسم بش بگم تو این آتیشی که من هستم حرفت مث یه نسیم خنک بود(دیالوگ قلب یخی یه)
از قضا اسمشم نسیم بودJ