دیشب سر شام این آواز پخش میشد.همون که اون بچه خونده که الان دکتر شده.دهنشو صاف کردن انقد آوردنش تی وی.مث یه کشف جدید.دیگه صدا خودشم در اومده بود.من این آواز که نه سرود غمناک رو خیلی دوس دارم:"دیشب خواب بابامو دیدوم دوبااااره...." باباش رفته جنگ.بچه دلش لک زده برا باباش..منو کجاها که نمی بره....مامان هم رفته بود تو حس.بقیه آماده ی مسخره کردن و تیکه انداختن بودن.اما چون هم خودمون داشتیم باب اسفنجی میدیدیم و هم اینکه دم جومونگ بود کسی کانال رو وعوض نمی کرد.من مث همیشه تو دلم داشتم حال میکردم.کلا به رو نمیارم که تو ذوقم نخوره.اما یهو بلند فکر کردم: آهاااا امروز سی و یک شهریوره.سالروز آغاز جنگ!