هاو آی مت یور مادر هم دوس دارم آرشیوشو داشته یاشم.سیزن دو ش به نظرم خیلی باحال بود.رابین با ناز تر حرف میزد و با کلاس تر بود.بعد مث بقیه شون شد.قاطی شد باشون قشنگ.اصن زندگیشونو دوس دارم.خیلی تو چشممه.غبطه شو می خورم.

قسمت بیست سیزن هش رابین و مارشال کل کل داشتن با هم.بامزه بود.رو دیوار دسشویی یه چیزایی می نوشتن آبرو همو ببرن.چه قد راحت و آزاد.آدم دلش میخاد.من رو دیوار جایی چیزی ننوشتم هیچ وقت.

چرا یه بار داشتم می نوشتم.روز آخر پیش دانشگاهی.هفت خرداد هشتاد و هف بود.دیگه قرار نبود بیایم مدرسه.کلاس اضافهی تست عربی داشتیم.یه کلاسی داشتیم ویوی دسشویی داشت.یه پنجرهی گنده داش با پرده ی خاکی رنگ.مدرسه مون یه خونه بوده قبلن.برا همینم هیچچیش به مدرسه نرفته بود.

کلاس که تموم شد رفتم روی تاقچهی کم ارتفاع کلاس.تک و توک بچه ها مونده بودن.منم دیگه داشتم میرفتم.گفتم بذا یه یادگاری بذارم اینجا.داشتمئمی نوشتم امروز روز آخره هیشکی نیس.حتی نون.نون ناظم خوشتیپ مون بود.مدیر هم نبود.فقط خدمتکار مدرسه بود.که اومد درو وا کرد و مچ من موقه نوشتن گرف.هی چی کار می کنی؟ اومدم پایین.یادگاریم نصفه موند.و دیگه م لیترالی پامو تو مدرسه نذاشتم.هنوز اونطوری مونده تو ذهنم.