از "دهلیز" خوشم نیومد.خیلی گریه م گرف.اونجا که عطاران برا دوست بچه ش یه اسب دیگه ساخت و امیر علی کاملا سربلند از اینکه اونم بابا داره و دوروغ نگفته بوده اسب رو برد و داد به دوسش.باباش هم اونجا نشسته بود.