خب امروز دانشگاه هم بودم.مثلا قار بود شفاهی م توضیح بودم برا استاد.خودم موندم چطوری ژیچوندمش.بلد بود ها.اما بغضم گرفته بود.وقتای مهم و احساسی بغضم میگیره.گفتم سوال بپرسه.دیگه بدتر!

یه دونه از کره ی ماه پرسید.انگار قبلا هم اینو پرسیده بود.می دونستم تا نود و هش درصد قضیه رو اومدم و اگه اینتم ندونم به هیچ جایی برنمی خوره.گفتم نمی دونم و گذاشتم استادبرگه ی جلومو پر کنه.به شوخی میگفت که میخاسته دوازده بم بده و حالا یازده میده.

بعد پرسید چند میخوای؟ گفتم ینی واقعا دارین می پرسین ؟ استاد می پرسه چن میخوای؟ گفت آره من می پرسم.کفتم هیژده.گف نه هیژده که کمه گفتم پس باید بیس بدید!(رو رو داری؟) گف تا تو برسی خونه من نمره تو می دم(نداده هنوز)

وقتی منتظر بودم سرش خلوت شه.هم اتاقی محترمش گفت حالا که تو دیگه نمیای کیو اذیت کنم؟

این همونی بود که چن دفه روش حساس شده بودم.همون که هی میخاس ببینه ناراحت شدم یا نه.صاف برگش گف از قیافه ش ملوم میشه ناراحت شده و آدم هی دلش میخاد اذیتش کنه!

اون یکی استاده م یه چیزایی درباره جنبه آدما گف. یه همچین چیزایی

راس میگه.خیلیا با من همچین رفتاریو دارن.ینی عوض معذرت خواهی هم دوباره یه تیکه میان.انگار که مدل معذرت خواهی شون این باشه ها!خیلی پیش اومده.خیلی.تو رو خدا میبینید مردم مردمو از چه جنبه ای به خودشون جذب مبکنن من چه جوری!

قشنگ انگار که مهره مار داشته باشما.همه میخان اذیتم کنن.

به هر حال