پ ن: یه دوباری خوندمش.خیلی خوندنیه آخه.کتابو ندارم الان.دس یکی از دوستامه.گمش کرده احتمالا.چون همش منو میپیچونه.خودمم هی یادم میره پیگیری کنم که هی! من یه کتاب ناموسی دارم که دست توئه!
دو نه دونه دیالوگا و حرکتاشونو حفظم.چه بازیگریه شقایق دهقان.عکس العملش تو اتاق داوود وقتی ستاره و امیر اومدن خیلی طبیعی بود.ینی مثلا منم اگه بودم.دقیقا همچین رفتاری داشتم.عشق انقد آدمو مظلوم می کنه؟من از شقایق دهقان خوشم نمی اومد.از نوجوانی.همینطوری بیخودی.الان خیلی دوسش دارم.چقده خوب کبود بود از گریه: خیلی فیلمی آقا ناصر...!!
من فدای این دل دل کردنای ناصر بشم.با تردید نزدیک شدناش:چه عجب ما بالاخره شما رو دیدیم فریبا خانوم.چقده غمگین.همو اصنم نگا نمیکردنا...این خوبه.زیر زیرکی.فقط وقتی ناصر دور ش فریبا باحسرت نگاش کرد.ازین عشقا خوبه نشون بدن.من خیلی دوست دارم.
چقدم پررو شدن خوبه صدا سیما اجازه پخش میده؟البته کلی خونده م که خیلی بشون گیر دادن سر فیلمنامه.داوود و ناصر مامان هم داشته ن.احتمالا دیگه روشون نشده بزنن تو ذوقشون بیشتر از این.که ناصر بر میگرده میگه: اینا رو ولش کن.فریبا چه طوره؟ می دونه من تیر خورده م؟
پ ن:دهن منو آسفالت کرد انقد پرسید پیرنم خوبه؟ گوشواره هامو نگا...!!
بابا من اصن یادم رفته بود.الان دانشکده ای هس.بچه هایی هستن که من الان در بینشون نیستم.کاملا یادم رفته بود پارسال این موقه منتظر بودم همصحبتم از شیراز برگرده.اومد.با یه مانتوی جدید و یه رژهمرنگ مانتوی جدید.نشستیم حرف زدیم.من غذای سلفشو گرفتم و ناهار هم خوردیم.چه قده جالب.قبلنا اینجوری نبودم.چه قده دل کندن برام سخت بود.
فک نمی کنم به اینکه دیگه به همصحبتم اعتمادی ندارم و از چشمم افتاده ربطی داشته باشه
به قول هولدن کالفیلد ناتور دشت تو آخرین جمله ی کتاب:
"هیشوقت به هیشکی هیچی نگو.اگه بگی دلت برا همه تنگ میشه!"
ههههههه
من دیگه حرفی ندارم!
راحت هم همه چی رو میگه: بله؟ ننه ی من مال توئه؟(احمق نانو رو ننه شنیده!)
من سر تیکه ی "ماشاللا هزار پا "ش مردم!
اومد گف آقا اسی احوال پسر معتادتون چطوره؟=))) خیلی جو گیره!
خب من از قصد اینا رو می نویسم تا یادم بمونه که چقد خوشم اومد....
یکی از دلخوشی هام هرشب دیدن یه سریال دوس داشتنیه.الان خودم یادم می آد خنده م می گیره.یه زمانی دیوونه ی پویا ی ترانه مادری بودم.همین پسره محسن افشانی که مث قرباغه ست.چه عشقی میکردم با دیدنش.البته علاقه م بین اون و سیاوش خیرابی در نوسان بود.کل ریخت سریال رو دوس داشتم اصن.تازه کنکورمو داده بودم راز بقا رو هم میذاشتن جلوم با اشتها میدیدم! اصن دیالوگاشونو حفظ بودم یه وضعی....
دانشگاهی م نبودم هنوز فکر می کردم دانشگاه ینی اینکه یکی سر کلاس عاشق آدم میشه حتمن:)) همونجوری که تو سریال نشون میده.
از طرف او-آلبا د سس پدس-ترجمه بهمن فرزانه
البته مث که طنز و هیجانی م دارن.اما هو آر دی کیدینگ؟؟
اسم کتابو یادم نی.غروب داش توش.گشتم غروب بی پایان هم نبود...یه اسم تابلویی بود(حالا کلا آدم هر اسمی یادش نیاد فک می کنه تابلو بوده) داستان فوق العاده ای داشت.خیلی خوب بود.یه دختر بی پناهی بود با یه بابای عوضی یا خدقل بی مسئولیت.زن بابا و دختر زن بابا و ... مرد همسایه ای هم وجود داش در داستان که دختره از بچگی به بغل این پناه میبرد...مرد هم نبود.یه پسر بزرگ بود.بعد ها شوهر هم که کرد دختره...از بدشانسی با یه بچه ننر هنوز یاد این مرده دلشو آروم میکرد...خیلی عاشقونه بود.خیلی عالی دوباره همو دیدن...یادمم نی تهش چی میشد.اسم دختره چی بود حتی.
همین جذابیتها باعث شده گیر بدم به دوسم که بگرده دنبال کتابه.
خیلی وقته از رمان خوندن غافل شدم.الان یه دونه دارم میخونم.آتش دل.خیلی کند پیش میرم.نمی دونم چم شده.دختره به قصد انتقام و عنوان خدمتکار وارد خونه ی قاتل باباش میشه.شریکی که به خاطر کلابرداری باباش مجبور به خودکشی شد و گرنه قاتل اونطوری که نه.اونجا دختره دمبال یه سری کتاب خطی باباش میگرده.هنوز هیشکی عاشق هیشکی نشده.فقط صحبت از نگاهی پرابهته..
اونم توی عکس اردکه رو گذاشته سر شونه ش و با افتخار به دوربین زل زده.
یه روزی همه این عکسا رو میدزدم.
این اسمی بود که داداشم روش گذاش.
مرغ بندر حرف هم میزد.خیلی پررو بود.من به شخصه دل خوشی ازش نداشتم.می اومد وا میستاد جلوی آدم(البته تو دستای داداشم) و شروع میکرد به خالی بندی و پررو بازی.کل کل.تیکه کلامشم "کاکو "بود.به منم میگف کاکو زهرا:) لهجه ی بندری کودکانه داشت.منم دل به دلش می دادم اصلنم به قیافه داداشم موقع حرف زدن و صداپیشگی نگا نمی کردم.همونطوری که آقای مجری نگا نمی کنه و کلی عروسک رو جدی میگیره.اما می دونستم لپ هاش که موقع خنده چال می افته الانم چال افتاده.ما هر روز به این بازی ادامه میدادیم.چند سالمون بود؟ سیزده چارده سال.داداشم باش عکس داره خدا رو شکر
و نکته ی جالب ماجرا این بود که داداش کمرو و خجالتی من با آهنگ عروسکش رو می رقصوند.پر و پاچه های کپل مرغ بندر موقع رقصیدن دیدنی بود.صحنه ور به آتیش میکشد.مث یه آدم.دو تا پارچه نازک با لای شلوارش بود.مثلا بال.داداشم از اونا هم کم نمی ذاشت.چنان تکنویی میزد این عروسک!!چنان تکنویی میزد... آدم تو دلش قند آب میشد....
دلم لک زده واسه رقصای مرغ بندر....
خیلی دوس دارم غربتش رو.خو چیه مگه.تو خدافظ رفیق کاوه خداشناس یم جوون ریشوی لاغر بود.این یه فیلم سینمایی سه اپیزوده بود گمانم.ضایع ترین فیلم از نظر ظاهر و اینا اما تو بحرش که بری کلی هم با اون رزمنده های موتور سوار حال می کنی.
یه اپیزود شدید غمگینش هم بود که دختره میرف دم ایسگاه قطار شبونه گل به دس وا می ستاد به امید اینکه باباش بیاد.مامانش که مانعش میشد چه اشکی میریخ.چه موهایی داش .... آخرشم که...یخ زد.اما توی خیالش باباشو دید و دم پاش گلبارون شد.چه صحنه های زیبایی.
اوکی ! یو آل آر فری تو جاج می!!!
گذاششم دانلود
سوپرنچرال نیومده هنو
اول ایتالیایی یاد گرفته بعدم ی ساله فرانسه بعدم دوساله اسپانیایی.الانم رم زندگی می کنه.
foreplay
من نمی دنستم فورپلی ینی چی.داداشم یه دونه کتاب آیزاک آسیموف گرفته بود.قدیمی.زبون اصلی.پشتش فاز هایی از کتابو نوشته بود.چه می دونم فورپلی کیا چه جوریه.عزیزم من اومدم.واسه بعضیام دو ساعت و نیم قبلش.نمیفهمیدم ینی چی.از داداشم که می خوند پرسیدم.دیدم یهو قاطی کرد:مگه خودت دیکشنری نداری؟!!
داداش آروم من.واسه من قاطی کرده بود.از من اصار از اون انکار.آخر رفتم نگا کردم.خجالت کشیدم واقعا.جونم براتون بگه یه جورایی به مقدمات س کس میگن فورپلی.مدت زمانی که طول میکشه که دو طرف حالا بخان آماده باشن.یه همچین چیزی.

دین همین عکسو رو دیوار خونه شون دید که کپ کرد.ما هم!
قایم باشک آدم بزرگا
چقده خوبه این سریال
خیلی بامزه نیگام میکرد.من دوس دارم کسی اونطوری نگام کنه.آخر برگش گف: کی رفته خارج تو دلت براش تنگ شده؟
آخرم نفهمید من چی میگم!
داداشم اینا رو برده بودن دانشکده افسری امام علی اینا رو بشون یاد داده بودن.منم میخوام !!از روی علامتای روی شونه ی آقا پلیسه و این که چند تا خط داره می تونی بخونی درجه ش چیه.ای جونم درجه! کلا حس خاصی به یه سری لغات دارم خو.